نمیدونم چرا توی زندگیم، به همه چی دیر میرسم. انگار کلن همیشه از حوادث روزگار یه قدم عقب ترم. وقتی شروع به انجام کاری میکنم میبینم اگه اون کارو مدتها قبل انجام داده بودم خیلی بهتر بود و الآن دیگه نمیتونم یه لذت واقعی از انجام اون کار ببرم. خیلی از فکرایی که به سرم میزنه، باید ده سال پیش به سرم میزد نه الآن. انگاری همیشه توی یه دنیایی از بیخبری اسیر بودم و وقتی به خودم میام، میبینم دیر شده. چقدر هم دیر شده. همیشه از اینکه وقت انجام کاری گذشته، حسرت خوردم. تازه میخوام شروع به انجام کارهایی کنم که خیلی وقته زمان مناسبشون گذشته. همیشه همینطور بوده. تاریخ های انقضای حوادث زندگیم، گم شدن. شاید حتی به دنیا اومدنم هم دیر بوده.
ولی از یه چیز مطمئنم. اگه به همین منوال ادامه پیدا کنه، مُردنم تنها چیزیه که نه تنها بهش دیر نمیرسم، بلکه خیلی زود بهش میرسم.

دوس ندارم توجیه کنم کاراتو اما بدون شاید عقب افتادن خیلی از ما تو زندگی دلیلش فقط من و تو نیستیم
باید بزاریم رو شرایط جامعه، خونواده و ......
شاید اگه شرایطش میبود خیلی از کارارو انجام میدادیم و حالا حسرتش و نمیخوردیم
بیشترش ولی اینجوری نیست....تنبلی خودمونه...
احساس خوبی در مورد نوشتهات ندارم
اونم با بودن ؛ تو این مرحله از زندگیت
نباید اینطور باشی عزیزم
سلام
چه حس آزار دهنده ایه این حس...خوب میفهمم. منم به نوعی گرفتارشم.....
همه فک کنم گرفتارشن و با گذشت زمان بیشتر هم میشه....
انسان از هر جا و زمان و مکان میتونه شروع کنه
هیچ وقت دیر نیست...هیچ وقت
نمیدونم.....یه مدته خیلی احساس عقب افتادگی از زندگی خودم میکنم...
آره فقط مرگه که زودتر از اونچه فک می کنیم یغه مونو می گیره
متاسفانه....همینطوره.
همیشه خیلی زود دیرمیشه
هر چی سنم میره بالا بیشتر به این حرف میرسم....
فک کنم این بستگی به شرایطی و محلی که توش هستی ام داره !
شاید همین طور باشه....
Wow.این پستتو با تمام وجودم درک کردم .و هیچ جوابی براش ندارم
ممنونم...