جادویش کرده ای. زندانی اش کرده ای. در یک اتاق تنگ و تاریک. بدون هیچ هوایی. حتی بعضی وقتها یادت میرود غذای روزانه اش را هم بدهی. اینها به کنار. همه اینها را تحمل میکند. ولی حتی گاهی وقتها یادت میرود یک زندانی در گوشه زندان، منتظر توجه زندان بان است. میروی و مدتها خبری از تو نمیشود. شکایت هم که میکند در را میگشایی. میگویی: "غر میزنی؟ من همینم. نمیخواهی؟ به سلامت!"
ولی مگر او میتواند برود؟ بیا و مردانگی کن. لا اقل زندانبان خوبی باش!
بیچاره دلم!
1. مرغ دل را که به صد حیله گرفتار کنند در شگفتم که چرا این همه آزار کنند!
2. من از آن روز که دربند تو ام، آزادم.
3. من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم.
4. امروز که محتاج توام...
5. منظور خاصی از نوشتن این متن ندارم.
زندانی کردن هر چیز از وجود خود آدم بدترین کاره..
دارم یاد میگیرم سرباز.. وقتشه یکم آدم شم..
2 روزش رو خوب پیش رفتم...
برات ارزوی موفقیت دارم
بیچاره دلم
بیچاره زندانبان حتی
چرا بیچاره زندانبان؟
پروبال ما بریدندودرقفس گشودند
چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد
منم ازنوشتن این منظوری نداشتم
قشنگ بود عزیزم
این رفیقوت هنوزبهت رمزنداد؟
کدوم رفیقمون؟
اس ـآرت ....
نه ...... اصلن دوسش ندآرم .
فک نکنم کسی باشه که دوست داشته باشه
ولی بعضی وقتا بعضی چیزا نا گزیره
خیلی قشنگ بود بیچاره دل ما آدمها که زندانبانش خودمونیم.
زندانبان دل، کسیه که دلمون پیششون گیر کرده...
گفتی منتظری رفیقت رمز بده !!!برای تایید نظرات!!!یادت نمیاد؟!!...
آها...چرا داد....
ولی اینجوری مگه بده؟
عشق یعنی انقدر اختیار بدی که بتونه نابودت کنه ولی انقدر اعتماد کنی که اینکار رو نمیکنه واین میشه اسارت شیرین دل...
آره... اعتماد...
دلم یه اعتماد ساده میخواد...
نه خودمون زندانبانشیم چون فقط بعضیارو توش راه میدیم وبعضیارونه, بعضیا رو راحت بیرون میکنیم اونایى که نبایدبرن ولى درعوض اونیو که ارزشش ونداره باصدها نیرنگ نگهش میداریم.
اینجوری هم میشه نیگا کرد...
اگه اختیار دل رو بدیم دست خودش، بهتره...
پست جدید کو ؟
توقعات رو بالا بردی دیگه
ممنونم که مرتب سر میزنی.
حتمن...
اون موقع که تنها بودم وقتی و می گم که عاشق نبودم البته ازدواج کرده بودم دلم خیلی از تنهائی می گرفت زندانش کالبد خودم بود ولی حالا زندانبانش مهربانه خیلی تغذیه می کندش گردش وهوا خوری هم زیاد می بردش تو هم سعی کن زندان بانت عاشقت باشه نه قاتلت یا دشمنت
خوشحالم که از زندانبانت راضی هستی...
وبت کلا خیلی خوبه ازگشتن توش لذت می برم
ممنونم...لطف داری عزیزم
بیچاره دلش
آخییییییییی
دچار یعنی عاشق...
و فکر کن که چه تنهاست، اگر که ماهی کوچک
دچار آبی دریای بیکران باشد...
ممنونم
زندانی ......چه کلمه سنگینی!!!!!!

[:S035:
زندانبان.......دلم نمی خواد چه از نوع خوبش و چه بدش داشته باشم ...........متنفرم از......
نمی دونم چرا؟؟؟؟؟ولی از خوندن پستت حالم بد شد .دلم خیلی گرفت .
امیدوارم بی منظور نوشته باشی .
عزیزم....
بعضی وقتا یه چیزایی به ذهن آدم میاد مینویسه.
جدی نگیر....
شلام عمو اجازه می دی منم نظر بزارم برات
بفرما....خوشحال میشم...
شلام عمو اجازه می دی برات نظر بزارم
بله عرض کردم خوشحال میشم...
مثل این که یاد گرفتید 1 2 3 4 5 بذاری
از کی ؟اونوخ؟
دیگه به هر حال منم باید یاد بگیرم دیگه
اسارت...
خیلی معلومه ک منظور خاصی نداری از این نوشته ات
پ ن پ
منظور خاصی دارم پس؟
هنوز داغی خبر نداری ک عاشقی باااااااور کن
کی؟ من؟ وا!
بیا توسایت منم
سایتت جالب و دیدنی بود عسلم
حتمن...