ساعت سه و نیم بعد از نیمه شبه. هنوز بیدارم. مهتاب اسپری نقره ایش رو پاشیده روی برگا.
شب رو دوس دارم و سکوتش رو بیشتر. مدتیه هیاهوی روز و آدماش خسته ام میکنه. کاش همیشه شب بود، ساکت بود، همه خواب بودن و من کلی آرامش و سکوت داشتم که بتونم حرف کسیو گوش بدم که مدتهاست صداش لابلای هیاهوی روزهای تکراریم گم شده بود. دلم...
شبا، بیشتر به این فک میکنم که همه چی آرومه. فک میکنم زندگی از این آرومتر نمیشه. کاش این شب هرگز تموم نشه...
والیل اذا یغشی....
سلام دوست من
امیدوارم شاد و سلامت باشید
وبلاگ زیبایی داری
خوشحال میشم به وبلاگ سر بزنی و تبادل لینک کنیم
ممنونم.
نمیدونم چرا نمیتونم وارد وبلاگتون بشم. فک کنم یه مشکلی داره...
من اما ساعت 6 تا 7 صبح رو خیلی دوست دارم. که انقدر پرنده ها و گنجشکا سروصدا میکنن بهم زندگی رو القا میکنن
منم اون ساعت رو دوس دارم. ولی برای خوابیدن
بین خودمون باشه
منم عجیب از ارامش شب لذت میبرم
راستش دوست دارم اگه میشد روزا بخوابم
شبا بیدار باشم
منم همینجوریم عزیزم. دوس داشتم همیشه شب بود...
خب خوابیدنم خوبه دیگه....
خوبه اما تو دیگه خیلی خوابالویی
جدا زیبایی شب به سکوتشه
چون سکوتش گویای بلندترین فریادهاست
آره. موافقم
پسر دست به قلمت خوب
پس نویسنده بشو
ممنونم. لطف داری...
خوب منم شبها بیدارم و از سکوتش لذت میبرم البته این عباس کچلم اگه اینقدر خرخر نکنه والابوخودا
انگار یه گردان داره از اینجا رد میشه
دل بستن به کلاغی که دل دارد
بهتر از دل بستن
به طاووسیست که تنها زیبایی دارد . . .
درسته...موافقم
نخند ایشالا یکی گیرت بیفته که خیلی از عباس کچل خرخر بیشتر بکنه تا ببینی چجور آرامش شبهات تبدیل به رژه ی دایناسورها میشه
نه قربون دستت. از این دعاها نکن در حق من. من تسلیمم
میفهمم..........