امروز یه نگاهی دور و برم انداختم. به داشته هام فکر کردم. و به چیزایی که یه روزایی آرمانم بود. داشته هام رو با آرمانهام مقایسه کردم. دیدم خیلی جاها چه راحت و زود از آرمانهام دست کشیدم و عقب نشینی کردم. خیلی جاها برای به دست آوردن چیزایی که میخواستم تلاش کافی نکردم. چیزهایی که حتی فکر کردن بهشون به من انرژی میداد، کم کم از ذهنم پاک شدن و من به جای نگاه به دور دستها، به این چیزای دم دستی و بی اهمیت دلخوش کردم و راضی شدم. آرمانهایی که برام از همه چیز مهم تر بود رو دارم فراموش میکنم کم کم...
اگه واقعا چیزی هست که ارزش آرمان شدن رو داره، چرا باید فراموش بشه؟ چرا براش نجنگیم؟ چرا زندگیمون رو برای رسیدن به اون آرمان صرف نکنیم؟ چرا تنبلی کنیم و اجازه بدیم روزمرگی چشمامون رو به روی آرمانهای با ارزشمون ببنده؟ چرا هر چند وقت یه بار، لیست آرمانهامون رو مرور نکنیم و مورد محاسبه قرارشون ندیم؟ چرا هر از چند گاهی، خودمون رو محاکمه نکنیم؟ سخته، ولی لازمه...
واقعا چرا!!!
امیدوارم به هر چی توی زندگی میخوای برسی،برام خیلی عزیزی
گاهی وقتا تزهای درست اما خیلی سختی میدی ادم تو رودروایستی با خودش میمونه
تز؟!!!
حرفات لایک داش داداش
نمره هامم بهت سلام میرسونن خداروشکر حالشون خوبه
ممنونم که سر زدی.
نمره هات خوب شد بایس شیرینی بدیا
منم وقتی مادر شدم از خیلی از خواسته هام گذشتم و الان نمیدونم حتی چی بود
سرباز هی آدم و یاد چیزهایی که نداره ننداز پسر
تلنگره دیگه بابا. خوبه که...
تلاش نمیشه کرد وقتی پای یه انسانی که به جانت وابسته اس
در میان باشه اون و ترجیح میدی بوخودا
آره. قبول دارم بعضی وقتا نمیشه....ولی بیشتر وقتا هم میشه تلاش کرد...
سلام
وقتی بر می گردیم و می بینیم که خیلی چیزها رو از دست دادیم درد داره...
اگه کم کاری از خودمون نبوده، دردش اونقدرها نیست که وقتی فکر کنیم خودمون مقصریم....
واقعا لازمه که هر چند وقت یه بار اسکن بکنیم که کجائیم؟ می خواستیم کجا باشیم؟ داریم به کجا می ریم؟...
ممنونم. مثل همیشه با حوصله و قشنگ نظر دادی...
درسته
لازمه هر کسی این کار رو انجام بده به نظر منم
فقط امیدوارم در حد نوشتن نباشه واسمون و به صرف نوشتن خودمونو راضی کنیم، حتما انجامش بدیم امیدوارم
آپم راستی
همین رسیدن به چیزهایی که میخواستی، خیلی حس خوبیه!
سلام
هر وقت خواستی لیست آرمانهات رو بازنگری کنی قبل از اینکه ببینی آیا به اونها رسیدی یا به سمتتشون حرکت می کنی ببین اصلا آرمانهات درست بودند یا نه. چون تلاش برای بک آرمان اشتباه خیلی بدتر از اینه که اصلا دنبالش نری. به نظر من اینکه آدم بفهمه آرمانش اشتباه بوده خیلی وحشتناک تر از اینه که بفهمه به سمت آرمانش نرفته.
کاملا قبول دارم. حرفت کاملا درسته.
منظور من آرمانهاییه که از درستیشون مطمئنی.
واسه این پست نظر داده بودم :)
ممنون از نظرت
دلگیـــر " نبــاش!
دلـــت کــه " گیـــــر " بــاشـد؛
رهـــا نمـی شــوی.....!
یــادت بــاشد :
"خــداونـــد" ، بنــدگان خـود را؛
بـــا آنچــه بـــدان " دل بستـه " انــد مـــی آزمـــاید ...
قشنگ بود...
دیگه تلنگر نزن خیلی دردناک بود
گریه شدید شدید
باشه...
سلام وب عالی دارین
شاید طرز تفکرتون با خیلی ها شباهت داشته باشه ولی هنر نوشتنتون جذابترش میکنه والبته خواننده رو به فکر وامیداره
خوب نوشتین
لطف دارین...
سلام داش سرباز خوبی؟
چه خبرا؟
خوش میگذره مارو نمی بینی؟
الان داشتم به این فکر میکردم که چرا اسمتو گذاشتی سرباز؟
1-اون موقع که این وبلاگو شروع کردی سرباز بودی؟
2- یا اینکه خودت رو سرباز و مسئول چیزی میدونی؟
بعدشم دعا میکنم همه آرمانهای خوبی که داری بهشون دست پیدا کنی
سلام. تو چطوری؟
امتحانا خوب بود؟
راستش، یه وبلاگ دیگه داشتیم با یکی دیگه از دوستای خوبم. توی اون وبلاگ اسمم سرباز بود. همون رو برای این وبلاگ ادامه دادم...
آها...
مرسی تو خوبی؟
آره خوب بود اما انتظار داشتم بهتر باشه نمرات
وقتی ماهی ای در کار نیست قلاب انداختن بی فایدس . برای رسیدن به ارمان های بزرگ باید به همون اندازه بزرگ بود اما ارمان های ما مثل ساختمون میمونن و ما مثل یه مورچه. فقط تلاش برای رسیدن به ارمان هامون کافی نیست همون طور که مورچه محکوم به جابه جا کردنه دونه های کوچیکه با تمام تلاشایی که میکنه بازم فقط باید به ساختمون نگاه کنه. همینو بس.
آرمانهایی که عادی می شن و شاید با گذران زندگی مبدل به خوتاسته ای احمقانه