X
تبلیغات
رایتل

روزهای زندگی
زندگیم را دوست دارم 
قالب وبلاگ

مرد با خودش فکر میکرد: "آیا لیاقت من این زندگیه؟ این زندگی روزمره  و خسته کننده؟" 

صبح بیدار میشد، می آمد سر کاری که دوستش نداشت، تا عصر سر کار. عصرمیرفت خانه  فیلمی میدید، تلویزیونی تماشا میکرد. شب میخوابید و دوباره فردا صبح، روز از نو روزی از نو...

با خود فکر میکرد چقدر زندگی اش این روزها خالیست. این همه انرژی و توان در وجودش بود، ولی حس و حال انجام هیچ کاری را نداشت. همیشه از همه اوضاع شکایت میکرد، ولی هیچ وقت یک اقدام درست و حسابی برای تغییر وضعیتش نکرده بود. هنوز هم کارهایی از چند روز پیش، چند هفته و ماه پیش، حتی از چندین سال پیش در لیست کارهای نیمه تمامش باقی مانده بود. 

دلخوشی کم کم داشت از زندگیش رخت بر میبست. انگار اصلا واژه ای به نام دلخوشی در زندگیش وجود نداشت.

مرد، مدتها پیش مرده بود. فقط داشت نعشش را در زندگی خود، به سختی به جلو حرکت میداد...


[ سه‌شنبه 14 مهر‌ماه سال 1394 ] [ 08:46 ] [ سرباز ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 72481