X
تبلیغات
رایتل

روزهای زندگی
زندگیم را دوست دارم 
قالب وبلاگ

وقتی سن آدم یه خورده زیاد میشه، خیلی از شعارها و پندهایی که قبلا شنیده بود، خودش به عینه توی زندگیش میبینه و درک میکنه.

سن آدم که یه خورده زیاد میشه، خیلی از دغدغه های زندگی براش یه جورایی مثل بازی میشه. یه بازی بی ارزش و گذرا.

سن آدم که یه خورده زیاد میشه، یاد میگیره همه چیز این دنیا، برنده شدن نیست. گاهی باید از قصد بازنده بشی.

سن آدم که یه خورده زیاد میشه، میفهمه نه! انگار بعضی وقتا واقعن این دنیا همچین بی حساب و کتاب هم نیست.

سن آدم که زیاد میشه، میفهمه که چقدر سرعت زندگیش داره زیاد میشه. انگار واقعن شتاب زندگی با زیاد شدن سنش، زیاد و زیاد تر میشه.

سن آدم که زیاد میشه، رفتن خیلیا رو به چشم میبینه. دیگه رفتن و نبودن براش از یه چیز عجیب و غیر قابل قبول تبدیل میشه به یه چیز دم دستی و نزدیک.

سن آدم که زیاد میشه، دلخوشیهاش کوچیکتر و دم دستی تر میشن. سعی میکنه خودشو با همین چیزای کوچیک دور و برش شاد . خوشحال کنه.

سن آدم که زیاد میشه، یاد میگیره دل آدمای دیگه اونقدر ها هم که فک میکرده تاریک نیست، همونطور که اونقدرها هم که فکر میکرده روشن نبوده.

سن آدم که زیاد میشه دنیا یه رنگ دیگه میشه، صداها یه جور دیگه میشه. در کل زندگی یه رنگ و بوی دیگه ای میگیره. نه بهتر و نه بدتر از قبل. فقط متفاوت تر و واقعی تر از قبل.

سن آدم که زیاد میشه، دیگه همه چیز طبیعی تر و عادی تر میشه. آدم کمتر ذوق زده یا سورپرایز میشه. کمتر ناراحت میشه. کمتر عصبانی میشه. کمتر تغییر میکنه. انگار دیگه کشش خیلی چیزا رو نداره. چه بد و چه خوب حتی...




[ چهارشنبه 3 دی‌ماه سال 1393 ] [ 10:40 ] [ سرباز ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 72077