X
تبلیغات
رایتل

روزهای زندگی
زندگیم را دوست دارم 
قالب وبلاگ

مذهب، شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد؛ و من سالها مذهبی ماندم، بی آنکه خدای داشته باشم...



1- سهراب سپهری

2- همیشه از محرم متنفر بودم. از دیدن همسایه ی لات و دختر باز و مواد فروشمون که روز تاسوعا و عاشورا، بساط نذریشو به پا میکرد. از ساعتهایی که پشت دسته های عزاداری گیر میفتادم و حق هیچ اعتراضی هم نداشتم. از نگاههای عاقل اندر سفیه پدر و مادرم وقتی از هیئت برمیگشتن و من مشغول تماشای تلویزیون بودم. از محاسباتی که مداحا برای بخشیده شدن گناهان توی نوحه خونی هاشون انجام میدادن و من هیچ وقت هیچ کدومشو نفهمیدم. از غش کردنهای وسط سینه زنی. از مداحانی که به قول یکی از بزرگان، هیچ وقت به زن خودشون نگفتن دوستت  دارم؛ ولی به خواهر امام حسین میگن دوستت دارم و فدات بشم. از دیدن روضه خونایی که اگه زنشون از خونه بره بیرون دمار از روزگارش در میارن، ولی یه جوری زینب و زهرا میکنن انگار دارن دوست دخترشونو صدا میزنن. از  شنیدن صدای "سین...سین...سین" همراه با دوبس دوبس که شیشه های خونه مونو میلرزوند. از دیدن این همه سیاهی و تاریکی، اون هم به این مدت طولانی.

3- حسین برای من قابل احترامه. وقتی یه عالمه درباره فلسفه کاری که کرد تحقیق کردم. وقتی فهمیدم اولین فلسفه کار حسین این بود که از خونواده اش محافظت کنه و تا جایی که تونست، سعی کرد از بلا و جنگ دوری کنه. وقتی فهمیدم چقدر به خواست مردم احترام گذاشت که وقتی فهمید میخوانش، عزم سفر کرد و وقتی فهمید نمیخوانش، میخواست برگرده و بره همون جایی که بود. وقتی فهمیدم وقتی بین دو راهی پذیرش حرف نا حق و مرگ قرار گرفت، مردونه مرگ رو انتخاب کرد. حاضر نشد جوری که دوس نداره زندگی کنه. وقتی میبینم هر چیزی که از دریچه تاریخ عبور میکنه، حتمن و بدون هیچ شکی، دچار تحریف میشه و واقعه کربلا هم از این قاعده مستثنا نیست.


[ چهارشنبه 7 آبان‌ماه سال 1393 ] [ 10:41 ] [ سرباز ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 72077